سکوتی مرا فرا گرفته
انگار نمی توانم درست فکر کنم
در گوشه ای می نشینم
هیچ کس نمی تواند مزاحم من شود
فکر می کنم که حالا باید حرف بزنم
(چرا با من حرف نمی زنی)
انگار حالا نمی توام حرف بزنم
(هرگز با من حرف نمی زنی)
حرف هایم درست ادا نمی شود
(به چه فکر می کنی)
حس می کنم انگار غرق می شوم
(چه حس می کنی)
حالا احساسه ضعف می کنم
(هرگز با من حرف نمی زنی)
آیا می توانم ضعفم را نشان دهم
(به چه فکر می کنی)
گاهی به حیرتم
(چه حس می کنی)
از اینجا به کجا می رویم؟
چرا با من حرف نمی زنی؟
(حس می کنم انگار غرق می شوم)
هرگز با من حرف نمی زنی
می دانی که حالا تمی توانم نفس بکشم
(به چه فکر می کنی)
به هیچ کجا نمی رویم
(چرا با من حرف نمی زنی)
هرگز با من حرف نمی زنی
به چه فکر می کنی؟
از اینجا به کجا می رویم
منبع : pinkfloyd2.blogfa.com